تبليغاتX
بهار كودكي
بی ریا مثل قلب پاک و کوچک کودکی از دیار زرین دشت
 ما را با نظرات خود ، ياري و سرافراز نماييد.

 

اين پست ، همواره ثابت است . پست هاي جديد را بعد از اين پست، ببينيد و بخوانيد.

انتقاد پذيری ، حقيقت ها ودیدن واقعيت ها .

به یاد داشته باشیم که توهین کردن با مخالفت کردن ، زمین تا آسمان فرق دارد.

به قول آقای ... ، زنده باد مخالف من!

موضوعات مورد علاقه ی خود را در آرشیو موضوعی بیابید

YOUR OPINIONs ARE RESPECTABLE FOR US

خاطرمان باشد به یاد هم باشیم شاید سالها بعد در گذر جادها از کنار هم بگذریم وبگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود

|+| نوشته شده توسط رحمان در پنجشنبه هفدهم دی 1388  |
 امام خمینی (ر ه)

فقط یک جمله بس است که :

میزان هر کس ، حال فعلی اوست نه پس ازاو.

امام خمینی (ره) نظام جمهوری اسلامی را بنیان نهاد و روزگار او را ازما گرفت . این بی انصافی و بی خردیست که وقایع پس از او را به او نسبت دهیم هرچند وقایعی صورت نگر فته که این نظام زیر سوال برود . اگر هم حرفی است حاصل تفکرات بی پایه و اساس است.

در این میان کسانی هستند که به دلیل نرسیدن به منافع خود از طریق این نظام ، د ست به تهمت و دروغ ها و شایع های نابجا و غلط بزنند .اما ما باید  با سند و مدرک و تفکر صحیح به درستی یا نادرستی آن ها پی ببریم نه اینکه دیوانه ای بگوید آب نخورید که نفت است و ما هم از تشنگی بمیریم.

بله بنده گرفتاری های زمان حال را درک می کنم و می پذیرم اما نباید به حساب نظام و اسلام گذاشت. به حساب ضعف مدیریتی یا کار شکنی بعضی از افرد یا فشارهای جهانی بر این ملت بگذارید  نه اینکه تیشه بر ریشه ی نظام که اسلام است بزنید.

عزیزان دور و بر خود را با دید باز نگاه کنید . ممالکی که به دست بیگانه افتاده است را ببینید. نسل کشی ها را ببینید . کشورهای استعمارگر به منافع خود و منابع ما می اندشند نه ترقی زندگی خود ما.

مطالعه کنید ببنید از قدیم الایام که ما دشمنی با کسی نداشتیم ، آن ها با ما چه کردند .

امام خمینی چرا قیام کرد. تفکر کنید . ما نباید به هرکسی اجازه دهیم به مقدسات ما توهین کنند . حفظ اصالت کنید . 

شاید اتفاقاتی در گوشه وکنار مملکت عزیز بیفتد ما نباید بدون سند حرف یا شایعه ای رواج دهیم. چراکه هر گونه اختلال در مدیریت کشور به ضرر همه ما تمام می شود و ما هم در این کشور زندگی می کنیم.

پس میهن خود را صیانت و نگهداری کنیم و دست و قلم بیگانه را قطع کنیم و زود باور براساس احساس نباشیم.

آری ما زمانی قدرت برتر بودیم الان هم باید به کمک هم به این قدرت برسیم. ما باید  خودمان را باور داشته باشیم و به یاد د اشته باشیم که چه نیروی نهفته ای داریم که اگر مثل شیرغرش کنیم ، هیچ سود جویی نمی تواند برای ما نقشه ی شوم بکشد.

عزیزان ، شیری خود را حفظ کنیم تا شغال ها پنجه برما نیندازنند .

بیایید  دست در دست هم نهیم به مهر، تا میهن خویش را کنیم آباد

ن : ع.ر.معر وفی

|+| نوشته شده توسط رحمان در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388  |
 غریبه ای آشنا برای دو نفر

غریبه ای آشنا برای دو نفر ن: ع.ر .معروفی

موضوع  داستان در زمينه ي : مشكل اجتماعي

داستاني از يك عشق خيالي كه امروزه در جامعه ي ما ، مصاديق زيادي از اين گونه ، وجود دارد كه  دامنگير نوجوانان و جوانان مي شود و آسيب رواني بسيار جدي بر آنان وارد مي سازد كه بايد به طرق كارشناسي شده ، اين مشكلات را برطرف يا بهبود ساخت.

بدانيم كه آثار رواني اين مشكل به عنوان يك مشكل جامعه ي در حال توسعه ي ما ، خواه ناخواه ، به تمام افراد ، سرايت مي كند . مي كوشيم تا علل توهمات و خيالات واهي قشر جوان را پيدا كرده و اقدام به رفع آن ها كنيم.

اين داستان نمونه اي است كه چرا و چگونه يك فرد دچار خيال پردازي مي شود و در آخر ، به دليل عدم تطابق نتيجه ي خيال پردازي با واقعيت موجود در جامعه ، دچار افسردگي و ياس و ديگر امراض رواني مي گردد.

داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رحمان در جمعه بیستم آذر 1388  |
 آخرین دیدار

آخرین دیدار --ن: ع.ر.معروفی

عصر روز دوشنبه بود . كفش و كلاه كرديم و به راه افتاديم . سياوش كه قدش بلندتر و سيزده سال از من بزرگتر بود ، خيلي خوب مي تازيد و من هس هس مي كردم تا به او برسم. ما درحاشيه ي شهر ، اتاقي شش در چهار به عنوان خوابگاه داشتيم كه هشت نفر به زور چماغي در آن جا گرفته بوديم .آخر با اين همه گراني چاره اي نداشتيم جز اينكه به قول بر و بچه ها ، بسوزيم و بسازيم .

در راه كه مي آمديم ،سگ هاي عرب زوزه مي كشيدند و از گشنگي علف مي خوردند ؛ شايد از بس گوشت گيرشان نيامده بود، دندانهايشان مثل گاو و گوسفند ، صاف شده و علفخوار شده بودند.

دراين هنگام سياوش رو به سگ هاي لاغر اندام انداخت و چهارتا فحش بهشون داد . قلوه سنگي برداشت و به يكيشون زد . سگ بيچاره وق وق كرد و پا به فرار گذاشت.

سيگاري آتش زد و اولين دودش را در كله ي من فوت كرد و گفت : مي خوام دنيا نباشه.

تا برسيم به سر جاده ي اصلي ، هي سيگار كشيد و هي ناليد. عجب صدايي هم داشت . بختياري مي خواند : يه گلي منه بالمون رت غريبي ،

اي دل اي دل اي دل ...

بقیه درادامه ی مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رحمان در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388  |
 

با سلام

عکس های دوستان به دلیل سرعت پایین اینترنت و بارگذاری کند آن ها

، به آر شیو موضوعی منتقل شد.

|+| نوشته شده توسط رحمان در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388  |
 الاغ سواری

خر یا به عبارت مودبانه ،الاغ سواری

دوست داری سوار خر بشی و با چماق بزنی توی گوشش و جفتک بندازه و تو هم توی هوا معلق بزنی و با پوز بخوری زمین و خره بیاد با چهار دست و پا بدوه توی شکمت و نتونی هیچ کاری بکنی و دویست روز توی بیمارستان بخوابی و هیچ کس هم به عیادتت نیاد و یا اگه بیاد بدون کمپوت و آب میوه بیادو از غصه دق بکنی و فکت مثه مرغابی دراز بشه و مثه کلاغ قارقار کنی و پرستار هم یه نگاه بهت نکنه و آخرش یه مشت استخون پوسیده واسه ننه ات ببرن و بشینه زار زار گریه کنه که چرا بچه ام نرفت نونوایی و این بلا سرش اومد و رو سنگ قبرت بنویسن علت مرگ ، خرسواری بدون کلاه و کمربند ایمنی ؟

پس بدو برو آموزشگاه و خداتومن بریز توی حلقشون تا با صد بار رد شدن  در آیین نامه ، بعدش گواهینامه خرسواری بدن و بعدا توی خیابون بگیرنت به جرم نزدن چوب بر نشیمنگاه الاغ و چشمک نزدن به عابرین پیاده که از سواره رو رد میشن و همیشه طلبکار سواره اند و با دمپایی پلاستیکی له شده شون غیژ غیژ بر روی آسفالت میکشن و همه جا رو خط کشی عابر پیاده کرد ن و الاغ سواران بیچاره با خرهای رنگارنگ تولید داخلی و راهنماهای سوخته شده در روز اول و لاستیک های صیقل داده شده ، هی باید سر خر را بکشد تا جفتک هوا بکنه و و تو آیا بیفتی تا نیفتی.

در دنیایی که جو سهمیه بندی بشه و گندم رایگان ببخشند و الاغ از فرط گشنگی  سر در انبار غلات انسانی بکنه ، مجالی برای الاغ سواری نیست که نیست.

کر ه خری که سالانه باید مبلغی بیمه شود و هیچ وقت ثمش رو در آسفالت برون شهری هم نذ اره و اگه بذاره باد می برش و شرکت بیمه هم یک ریال بابت خرد شدن ثمش در سوراخ موش نمی دهد، دیگر امیدی به ذوق  کردن و سواری دادن ندارد.

الاغ های نژاد خارجی را کشتند و  خرهای ظاهر زیبای بی جان و عمر کوتاه جاگزین کردند که سر سال چهار لنگش بالا رفته و باد  می کند و کرم هم نمی زند.

باید ماده خرها را اصلاح ژنتیکی کنیم و بر مولدهای پهن کمر  نظارت کنیم ، تا خطا نروند.

ن:ع.ر.معروفی

|+| نوشته شده توسط رحمان در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 شریعتی
 

مردم از نظر دکتر شریعتی چهار دسته اند:

اول

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 .

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

 .

دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 .

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

برگرفته از وبلاگ

 davinchi65.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط رحمان در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388  |
 پرواز را باید باور کرد

پرواز را باید باور کرد

نه فریاد بی صدا ، نه فریاد بی فردا

نه شکستن زیباست ، نه انفجار هوای محبوس پشت حنجره ها

اما سکوت و تنهایی ، ترسی شفاف بر دل می افکند

کجایی پدر که فریادها را براندازی و وهم را از سکوت بستانی؟

گاهگاهی آرام آرام زمزمه می کنم : پدر کجایی؟

پدر کجایی؟

می دانم ؛ باشد ؛ من خود می جنگم .

اما پدر ، تنهایم.

من و صد تن نشود

برادر مرا یاری نمی کند. اگر یاری کند ، از ترس فریاد ، مرا تنها می گذارد.

کاش برادر، زندگی را باور کند

همان طور که پرواز را باید باور کرد

ن: ع.ر.معروفی

|+| نوشته شده توسط رحمان در جمعه هفتم فروردین 1388  |
 نبودن یا فراموشی یک بودن

نبودن یا فراموشی یک بودن

ن ب ود ن ، هیچگاه به تلخی فراموشی یک " ب ود ن " نیست

گر هست ، باید دل بست ، دوست داشت و عاطفه بخشید

گر هست ، باید اشک ریخت ، بوسه زد و عشق ورزید

حال آن بودن کجاست؟

دل بستم ، دوست داشتم ، عشق ورزیدم

می دانست یا خیال می کردم؟

گم شد یا پیدایش نکردم؟

او رفت یا من باز نگشتم؟

آه چه سخت است فراموشی یاری دیرین حتی خیالی

به یاد روزهای پر از خاطره و نگاه های پنهانی

 و ساعت های کوک شده ی بدون آگاهی

آری روزگار بود که عقربه هایش را برایمان ، تنظیم می کرد

نور چشمانمان با اراده ی او به هم پیوند می خورد نه از تصمیم ما

مثل کودکی که اسباب بازیش را فراموش می کند

روزگار با ما چنین کرد

اما آن کودک همان کودک است ولی

به یادش می آید و برای گم شده اش گریه می کند

حال که او رفته است و ما مرده ایم

فقط به این می اندیشم که دوستش داشته باشم

همچنان خاطرش دریاد می ماند

هرچند بی او آزارم می دهد.

اما آزاری پر از شیرینی و لذت تلخی دوری

من آن را دوست دارم

و دلم را راهی می کنم

 تا هماره مهر بر بام قلبش پرتو افکند

" مهتاب از سوی او برای من کافیست "

ن : ع.ر.معروفی

|+| نوشته شده توسط رحمان در پنجشنبه ششم فروردین 1388  |
 عاشقان موازی

-------------------------------

-------------------------------

عاشقان موازی

اگر دو خط موازی ، عاشق یکدیگر شوند و هچنان موازی بمانند، آیا این دو عاشق و معشوق به هم می رسند؟

آیا باید شکسته گردند درحالی که شکستگی در مرامشان نیست؟

عشق برای دوست داشتن است نه برای رسیدن.

و دوست داشتن به معنای رسیدن ماده نیست چون دوستی ماده نیست.

آری ، باید برای رسیدن به عشق و دوستی و محبت ، کوشید نه برای ماده.

پس عشق خالصانه را از خطوط موازی باید آموخت .

دو دست نیز می توانند موازی باشند و یا به هم برسند .اگر موازی باشد ، در عمق وجود ، می توانند به هم برسند . اما رسیدنشان ممکن است به خاطر تقدیم دو حلقه و یا به معنی ای کاش و حسرت باشد.

مثل خطوط دو طرف خیابانی دراز که دو نگاه را به هم تلاقی می دهد و نور نگاهی از جفت چشمانی به جفت چشمانی دیگر، برساند اما هیچ وقت دو چشم را به هم نمی رساند ولی دل ها را به هم رسانده است.

حال که می دانیم رسیدن به عشق و محبت و دوستی ، جاویدان است، چرا برای وصال ماده ی فانی ، وجود خویشتن خویش را فراموش می کنیم؟

پس بدانیم زیباترین چشم ها ، زیباترین صورت ها و جمیل ترین آدم ها ، به گل می رسند اما عشقشان می ماند.

چرا جانمان را فدای مهربانان می کنیم ؟ در عوض چه می گیریم جز عشق و یاد و مهر و محبت و زیبایی دلها؟

فراتر از زمین و بر بلندای آسمان باید رفت و با پرواز ،لذت رهایی را چشید.

بیایید عاشقانی موازی باشیم

ن: ع . ر .معروفی

|+| نوشته شده توسط رحمان در پنجشنبه ششم فروردین 1388  |
 قلم یا کلنگ؟

قلم یا کلنگ؟

روی سخن بیشتر با مسولین در هر پست اداری است.

قلم یک فرد مسئول می تواند مانند یک کلنگ عمل کند. چرا که با حرکت نسنجیده و یا آمیخته با غرض ورزی ، می تواند خانه ای را ویران سازد.

ویرانگر، با ویرانی هر خانه ، یک قدم به نابودی خویش نزدیک می گردد، چه خانه ی دل باشد وچه خانه فردی مظلوم .

به گونه ای که آینده ای تاریک برای خود با ایجاد کینه در دلها فراهم می سازد.

ظلم حتما این نیست که مظلوم بداند چگونه به او ستم می شود ؛ بلکه چه بسا ظلم هایی است که ظالم با مکر و نیرنگ ، بدون اینکه مظلوم بداند و علم آن را داشته باشد ، انجام می شود.

ظالمان به ظاهر مظلوم ، بدترین خائنان یک جامعه هستند اما جاویدان نمی مانند.

قبل از حرکت و پشیمانی بعد از آن :

قلم خود را درست وبا هنرعقل و راستی ، به حرکت درآوریم.

چون ممکن است با عملی خطا، انسانی بیمار و خطرناک برای جامعه ی خود بپرورانیم.

ن: ع.ر.معروفی

|+| نوشته شده توسط رحمان در پنجشنبه ششم فروردین 1388  |
 
 
بالا